تبليغاتX
دریچه روشنائی

دریچه روشنائی

لبات به تمام انگشتانم چشم داشت

بامن صبح نشده ای

که تلفن از من قطع

که کلمه از تو پاره شود

یادآوری می کنم وقتی از دستهات می گریختم

از طول نان فراتر نرفته بودی

از دست ارزان رفته بودی

تحمل نداشته ام

قبول

این فرضیه به اثبات نرسیده :طرح یک نفر روی صورتت مانده باشد

اما من قاطعانه شهادت می دهم

چیزی را زیر دندانت مزمزه می کردی

امکان داشت

امروز صبح هر اتفاقی امکان داشت

لبهات به تمام انگشتانم چشم داشت

داشته باش

نقطه عطفی برای بودن در گره روسری ام

برای ناهاری دو نفره روی چمن

وقتی داشته باشی

هر چیزی امکان دارد

از کنار لبهات عبور کند

مثل من که گوشه لبت تب خال شوم

لال شوم که مترسک می ترساند تو را؟

یا من گره روسری را سفت

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1388ساعت 11:48 AM  توسط نداسخائی  | 

بو می کنی مرا

این چندمین عصر یخبندان است که مرا بو می کنی

و نمی یابی

گوش هایم در دهانت، جان می دهند

همین است که 30 30 گار را جیغ می کشم

تا بویش به گوش نرسد

به من که آلرژی دارم

به صدایت

به بوی 30 گارت

چشم داری

نیمی از من را قورت داده ای

نیم دیگر کهیر می زند

حس ،حس          حس آس              حساس

حساسم

نفس عمیق می کشم

تو بو می کشی

نفس عمیق

عمیق

به عمق دهانت که بسته بو می کشی

باز می کنی که ببوسی ام

می بندم با انگشت اشاره

لب

بریده ای

از (لبالبی  چشمانم از دوستت دارم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 بهمن1388ساعت 3:45 PM  توسط نداسخائی  | 

پله های من وقتی که حساس می شوم

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 2:32 PM  توسط نداسخائی  |