لبات به تمام انگشتانم چشم داشت
بامن صبح نشده ای
که تلفن از من قطع
که کلمه از تو پاره شود
یادآوری می کنم وقتی از دستهات می گریختم
از طول نان فراتر نرفته بودی
از دست ارزان رفته بودی
تحمل نداشته ام
قبول
این فرضیه به اثبات نرسیده :طرح یک نفر روی صورتت مانده باشد
اما من قاطعانه شهادت می دهم
چیزی را زیر دندانت مزمزه می کردی
امکان داشت
امروز صبح هر اتفاقی امکان داشت
لبهات به تمام انگشتانم چشم داشت
داشته باش
نقطه عطفی برای بودن در گره روسری ام
برای ناهاری دو نفره روی چمن
وقتی داشته باشی
هر چیزی امکان دارد
از کنار لبهات عبور کند
مثل من که گوشه لبت تب خال شوم
لال شوم که مترسک می ترساند تو را؟
یا من گره روسری را سفت
